#Y

انقدر به من یلدا رو تبریک نگو. یلدا شب بلندیه و من شبهای بلند رو دوس ندارم. شبهای بلند یعنی همش میلولی و فکر میکنی و انگشتتو میکشی روی گونه‌هات و خیس برش میگردونی.

انقدر به من یلدا رو تبریک نگو. یلدا شب بلندیه و شبهای بلند زندگیت و مردگیت و همه‌چی‌ت زیر حد فقره. شبهای بلند شبهای پر از دود سیگارهایین که حواست نیست و فیلترشونو هم میخوای بکشی. و قدم زدن کنار خیابونایی که اغلب رهگذران نامریی از کنارت رد میشن و بچه‌ها همیشه کنارش دارن بادبادک کاغذی میفروشن.

انقدر به من یلدا رو تبریک نگو. یلدا شب بلندیه و شبهای بلند همیشه بعد کلی سیگار کشیدن و قدم زدن بر میگردی و می‌بینی تازه ساعت داره میرسه به ۹ و تازه اول منت کشیه پلکاته برای روی هم خوابیدن.

امشب پیشت نیستم. نمیتونم. -نه که نخوام- و شاید هم امیدی نباشه که مثل امشبی دیگه بشه پیشت باشم.

تو که میدونی که اصل قضیه چیه؟ من غصه‌هامو هم دوس دارم.غصه میخورم. مثل اینکه بهترین نوعشه. میخندم. مثل اینکه سالهاست نخندیدم. نگاه میکنم. مثل اینکه تازه دنیا رو میبینم. حرف میزنم مثل اینکه از همه چیز بیخبرم! از هدفمندی گرفته تا خون تو! و سکوت میکنم و همه‌چیز میشه مثل وقتی که میگی بیا میخوام نگاهت کنم.

شبای یلدا همیشه شلوغ بودن. و مقدمه روزهای غریب بعدشون… امروز فقط یکی حال منو داشت. یک سایه‌ی همیشگی…